من مسئول حرفها و رفتارهایم هستم، اما مسئول برداشت شما از آنها نیستم
درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندها

پیوندهای روزانه

نویسندگان

نظرسنجی

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

مـازیــار تــرابی 

ﻣﻦ و تنهایی ﻣﻦ...

در اﺗﺎﻗﯽ دﻟﺘﻨﮓ!

در ﭘﺲ، ﭘﻨﺠﺮه ای ﻣﻪ آﻟﻮد

ﺑﻪ ﺗﻤﺎﺷﺎی ﻏﻢ رﻓﺘﻦ ﺑﺎد

از ﺳﺮ ﮔﯿﺞ و ﭘﺮﯾﺸﺎن ﺷﺪه ی ﺑﯿﺪ ﺑﻠﻨﺪ ﺑﻨﺸﺴﺘﯿﻢ...

دﺳﺖ ﻣﻦ ،

ﺑﺮ ﺗﻦ اﯾﻦ ﺷﯿﺸﻪ ﺧﯿﺲ

ﻗﺎﺑﯽ از ﺑﯿﺪ ﮐﺸﯿﺪ.

ﺑﺎد پاییزی ﺑﯽ ﺣﻮﺻﻠﻪ ﺑﺎز

ﺗﻦ ﺧﻮد را ﺑﻪ ﺳﺮ ﺑﯿﺪ ﮐﺸﯿﺪ.

ﺑﯿﺪﻣﺠﻨﻮن ﺷﺪه در داﻣﻦ ﺑﺎد

رﻗﺺ ﻋﺼﯿﺎﻧﯽ ﺧﻮد آﻏﺎزﯾﺪ...

ﺑﺎز هم !

ﺑﺎد ﮔﺬﺷﺖ!

ﺗﻦ ﻟﺮزان درﺧﺖ ﻣﺠﻨﻮن

در ﭘﺲ رﻓﺘﻦ آن

ﺳﺨﺖ ﺷﮑﺴﺖ...

ﻏﻢ ﻣﻦ ﺑﺎ ﻏﻢ او

ﻏﻢ تنهایی ﻣﺎ

ﻏﻢ ﻣﺠﻨﻮﻧﯽ ﻣﺎ

ﻏﻢ آﺷﻔﺘﮕﯽ از ﺑﻮد و ﻧﺒﻮد

ﻏﻢ ﺳﺮﮔﺸﺘﮕﯽ ﺑﺎد ﺧﺰان

ﻏﻢ تنهایی ﻣﻦ

ﻏﻢ ﻣﺠﻨﻮﻧﯽ ﺑﯿﺪ

همه در ﻗﺎب ﺗﺮک ﺧﻮرده ﺗﺐ دار ﺷﮑﺴﺖ

ﺑﯿﺪ ﻣﺠﻨﻮن وﻟﯽ آرام اﺳﺖ...



نوشته شده توسط :مازیار ترابی
شنبه 1391/09/18-15:35

سکوت تمام جاده ها را به موسیقی غمگین گام هایم خواهم شکست....

بی چاره دلم!

نمیدانم چه بر سر پر سودای تو آمد که شکسته ای

بی چاره دلم!

همیشه لبخند زدی بر همه ی چیزهایی که تو را میمیراند

میدانم دل کوچکم ، تو همه چیز را باخته ای

حتی اگر زنده ای به جبر زمان...



نوشته شده توسط :مازیار ترابی
جمعه 1391/09/3-10:26