من مسئول حرفها و رفتارهایم هستم، اما مسئول برداشت شما از آنها نیستم
درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندها

پیوندهای روزانه

نویسندگان

نظرسنجی

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

مـازیــار تــرابی 

یا مقلب القلوب و الابصار یا مدبرالیل و النهار
یا محول الحول و الاحوال حول حالنا الی احسن الحال

………………
حلول سال نو و بهار پرطراوت را که نشانه قدرت لایزال الهی و تجدید حیات طبیعت می باشد
رابه تمامی عزیزان تبریک و تهنیت عرض نموده و سالی سرشار از برکت و معنویت
را ازدرگاه خداوند متعال و سبحان برای شماعزیزان مسئلت مینماییم.

 



نوشته شده توسط :مازیار ترابی
چهارشنبه 1391/12/30-02:35

  می خواهم بگذرم،
 
بگذرم از هر آنچه که تو ندیدی و من احساس کردم
 
تو نشنیدی هر چند بار که من گفتم و تکرار کردم.
 
ساختم و تو خراب کردی
 
و من چقدر تشنهء حرفهایی بودم که تو هرگز نزدی

 
اشک ریختم،
 
برای روزهایی که چه نیازمند تو در کنارم بودم
 
برای خودم که چگونه غرق تو شدم

 
و به یاد آوردم،‌
 
خودم را
 
که چگونه پر از تفکرات بزرگ بودم
 
چگونه پرواز را دوست داشتم
 
و تو را
 
که بالهای مرا شکستی
 
همچون قلبم

 
می خواهم بگذرم،
 
از تو
 
از عشق ویران کنندهء تو
 
از منی که با تو بوجود میامد
 
و چه غریب بود

 
قلب این پرنده امروز از پیش تو پرواز خواهد کرد

 

....

 

 

  می دانم که
  
همه ی حر فهایم تکراریست
 
مثل کوبیدن بر دری بسته
 
بی امید باز شدن

 
اما چه کنم؟
 
دوباره رنگ نگاهم پریده است
 
دو باره صدایم نفس نفس می زند


 
کسی از کوچه دلم نمی گذرد
 
کسی جوانیم را با خود می برد
 
چیزی در قلبم فرو می ریزد
 
چیزی در من تمام می شود

 
مثل کودکی هایم که مرده اند

 
و من دوباره
 
تنها مسافر این جاده بی عبور خواهم شد
 
بی حضور خورشید
 
بی نور ماه
 
و در تمام راه
 
باد در گوشم
 
آواز خواهد خواند
 
و من با خود
 
گل های یادگاری
 
خواهم برد
 
و آرزو می کنم
 
که رد پایم
 
به این زودی پاک نشود

 
و سر انجام
 
خواهم رسید
 
به آن دو راهی همیشگی
 
زندگی کردن
 
یا زندگی را تحمل کردن؟؟؟

 



نوشته شده توسط :مازیار ترابی
جمعه 1391/12/25-00:58

ما بد تربیت می شویم.

همه خرابی ما به گردن همین خرافات است،

که از بچگی توی کله مان چپانده اند

و همه مردم را آن دنیایی کرده اند.

این دنیا را ما ول کرده ایم و فکر موهوم را چسبیده ایم،

نمی دانیم کی از آن دنیا برگشته که خبرش را برای ما آورده!

از توی خشت که می افتیم برای آخرتمان گریه می کنیم تا بمیریم...

 

صادق هدایت



نوشته شده توسط :مازیار ترابی
جمعه 1391/12/25-00:27

زن:مگه اینجا مدرسه دولتی نیست!؟

مدیر:اگه دولتی نبود که می گفتم یک میلیون تومن بریز

زن:آقا آخه مدارس دولتی نباید شهریه بگیرن؟

مدیر:این که شهریه نیست اسمش همیاریه!!!

زن:اسمش هرچی هست.تلویزیون گفته به همه مدارس بخشنامه شده که مدارس دولتی هیچگونه وجهی نمیتونن دریافت کنن

مدیر:خوب برو اسم بچت رو تو تلویزیون بنویس !!! اینقد هم وقت منو نگیر...

زن:آقای مدیر من دوتا بچه یتیم دارم! آخه از کجا بیارم؟!!

مدیر:خانم محترم! وقتی وارد اینجا شدی رو تابلوش نوشته بود یتیم خونه یا مدرسه!؟ آقای مستخدم این خانم رو به بیرون راهنمایی کن...!

...

زن با چشمهای پر از اشک منتظر اتوبوس بود،اتومبیل مدل بالایی ترمز کرد و زن سوار شد...روزنامه ای که روی صندلی جا مانده بود رو برداشت و بهش خیره شد:کمیته مبارزه با فقر در جلسه امروز... ستاد مبارزه با بیسوادی...

تیتر درشت بالای صفحه نوشته بود:با 200000 زن خیابانی چه می کنید؟!!! زن با خودکاری که از کیفش بیرون آورده بود عدد را به 200001 تحصحیح کرد:

با 200001 زن خیابانی چه می کنید؟!!!

 



نوشته شده توسط :مازیار ترابی
پنجشنبه 1391/12/24-23:38

                   

 

                      



نوشته شده توسط :مازیار ترابی
جمعه 1391/12/11-11:20

              

نوشته شده توسط :مازیار ترابی
جمعه 1391/12/11-11:13

       

نوشته شده توسط :مازیار ترابی
جمعه 1391/12/11-11:01