من مسئول حرفها و رفتارهایم هستم، اما مسئول برداشت شما از آنها نیستم
درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندها

پیوندهای روزانه

نویسندگان

نظرسنجی

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

مـازیــار تــرابی 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

من در رقابت با هیچ کس نیستم

در رقابت با خودم تلاش می کنم

هیچ رغبتی ندارم به هر نحوی،شکلی،یا فرمی،

وارد بازی بهتر بودن از کسی شوم.

تنها هدفم این است که بهتر از گذشته ام شوم و پیشرفت کنم.

من این هستم،

آزادم.

 

سلام و عرض ادب خدمت تمام دوستان و بازدید کنندگان عزیز،امیدوارم روزگار به کام باشد و درکنار خانواده روزگار را به شیرینی سپری کنید.

بخاطرغیبت طولانی مدت بنده و فاصله ای که بین آخرین پست تا این پست بوجود آمد از شما عزیزان عذرخواهی می کنم. واحتمالاً از این به بعد نیز کمتر می توانم در خدمت شما عزیزان باشم.با این حال سعی می کنم تا حدممکن، هرچند دیر به دیر اما وبلاگ را فعال نگه دارم.از تمام دوستانی که طی این مدت جویای احوال حقیر بودند سپاسگزارم و ازینکه لطفشان بی پاسخ ماند عذرخواهی می کنم.

 

 

با آرزوی سلامتی و سربلندی برای شما
دوستدارشما مازیار ترابی



نوشته شده توسط :مازیار ترابی
سه شنبه 1392/10/10-11:10

 

شیخ را گفتند:علم بهتر است یا ثروت؟! 

شیخ بى درنگ شمشیر از میان بیرون آورد و مانند جومونگ مرید بخت برگشته را ب سه پاره ى مساوى تقسیم نمودو گفت:سالهاست ک هیچ خرى بین 2راهى علم و ثروت گیر نمیکند…!

مریدان در حالیکه انگشت ب دندان گرفته و لرزشى وجودشان را فراگرفت،گفتند:یاشیخ مارا دلیلى عیان ساز تا جان فدا کنیم..!!

 شیخ گفت:در زمان جوانى مرا دوستى بود ک با هم ب مکتب میرفتیم،دوستم ترک تحصیل کردو من معلم مکتب شدم…

حالا او "پورشه" دارد من "پوشه"

او اوراق مشارکت دارد،من اوراق امتحانى…

او عینک آفتابى دارد من عینک ته استکانى…

او بیمه زندگانى،من بیمه خدمات درمانى…

او سکه و ارز،من سکته و قرض…

سخن جانسوز شیخ بدینجا ک رسید مریدان نعره اى برداشته و راهى کلاسهاى آموزش اختلاس گشتندى…!!!


 



نوشته شده توسط :مازیار ترابی
جمعه 1392/07/26-03:31

هر کس بد ما به خلق گوید
ما صورت او نمــی خراشیم
ما نیکی او به خلــق گـوییم
تا هر دو دروغ گفته باشـیم



نوشته شده توسط :مازیار ترابی
پنجشنبه 1392/07/11-13:46

تنها جایی که می توانیم در این سرای اعجاب انگیز کائنات به اندیشه هایمان مأوا دهیم بی شک همین جاست .همراه این اندیشه ها کسی است که همچون یک نگین ناب بر تاج آتنا ایزدبانوی فرزانگی و خرد ، می درخشد . ما آمده ایم که یکدیگر را در بیابان های بی آب و علف و سوزان اندیشه همراهی کنیم . و با دستانی شاد و پر سخاوت ، دستاوردهایمان را با دیگران تقسیم کنیم و جملگی نظاره گر آن آزادی ناب که حق هر انسان آزاده است باشیم .

نوشته شده توسط :مازیار ترابی
شنبه 1392/06/9-18:16

امروز اومدم فقط بگم هستم .

برای دوستایی که نگرانم بودن .

برای دوستائی که دوستشون دارم و خوب بودن و بد بودنم براشون مهم .

برای همه :

هستم

هستم

شلوغ

خسته

پر مشغله کاری و فکری و روحی

گاهی با احساس افسردگی شدید و...

و گاهی اونقدر شاد که خودم تعجب می کنم .

در هر حال هستم و عاشقانه و شیرین این روزها و لحظه ها رو می گذرونم .



نوشته شده توسط :مازیار ترابی
دوشنبه 1392/04/10-11:08

بیماریِ شبانه‌ی من عود كرده است

گودال انزوای مرا گود كرده است

تا صبح، هاردِ دل به درِ سِرورِ خدا !

زاری و ذكر و زمزمه آپلود كرده است!



نوشته شده توسط :مازیار ترابی
یکشنبه 1392/03/19-22:44

 

 

قرآن ! من شرمنده توام اگر از تو آواز مرگی ساخته ام كه هر وقت در كوچه مان آوازت بلند میشود همه از هم میپرسند " چه كس مرده است؟ " چه غفلت بزرگی كه می پنداریم خدا تو را برای مردگان ما نازل كرده است .

 

قرآن ! من شرمنده توام اگر ترا از یك نسخه عملی به یك افسانه موزه نشین مبدل كرده ام . یكی ذوق میكند كه ترا بر روی برنج نوشته،‌یكی ذوق میكند كه ترا فرش كرده ،‌یكی ذوق میكند كه ترابا طلا نوشته ،‌یكی به خود میبالد كه ترا در كوچك ترین قطع ممكن منتشر كرده و ... ! آیا واقعا خدا ترا فرستاده تا موزه سازی كنیم ؟


قرآن ! من شرمنده توام اگر حتی آنان كه ترا می خوانند و ترا می شنوند ،‌آنچنان به پایت می نشینند كه خلایق به پای موسیقی های روزمره می نشینند . اگر چند آیه از ترا به یك نفس بخوانند مستمعین فریاد میزنند " احسنت ...! " گویی مسابقه نفس است ...


قرآن !‌ من شرمنده توام اگر به یك فستیوال مبدل شده ای حفظ كردن تو با شماره صفحه ،‌خواندن تو آز آخر به اول ،‌یك معرفت است یا یك ركورد گیری؟ای كاش آنان كه ترا حفظ كرده اند ،‌حفظ كنی ، تا این چنین ترا اسباب مسابقات هوش نكنند خوشابه حال هركسی كه دلش رحلی است برای تو.آنانكه وقتی تورا میخوانند چنان حظ میكنند گویی كه قرآن همین الآن بر ایشان نازل شده است.آنچه ما با قرآن كرده ایم تنها بخشی از اسلام است كه به صلیب جهالت كشیدیم .

 



نوشته شده توسط :مازیار ترابی
یکشنبه 1392/03/19-21:21

و امید را باید سر برید 

در میان وازها باداس"نون"

و گذر باید کرد...

   

چشم ها را شستن

بیت ها را وزن بخشیدن 

عبث و بیهودست....

  

چشمها راباید بست 

سهم من دیدن نیست

عشق نیست 

تاریکیست....

  

درد دارد "دیدن" 

کور باید شد

"درد"دارد بودن 

دور باید شد...

 

 و امید را باید سر برید 

در میان وازها با داس "نون"

 



نوشته شده توسط :مازیار ترابی
یکشنبه 1392/03/12-20:02

 

خبر سنگین و دردناک بود

دوست دریا دل و امید سازم را امروز از دست دادم. دوستی که طی سالیان دراز رفاقت هرگز او را بدون خنده ندیدم. دوستی که به من مهر را آموخت

امروز دوست روزهای نوجوانی و جوانیم را از دست دادم.

از دست دادنت برایم غمی جانکاه بود.هرگز باور نمی کنم که عزیزی چون تو را دیگر در کنارم نبینم.فرشته ها متعلق به آسمانند و تو فرشته بودی و فرشته گون اوج گرفتی .

او در اولین روز آشنا ئیمان با خنده من را پذیرا شد و من دست گرم او را فشردم و دوستی ما آغاز شد و ادامه داشت تا واپسین ساعات دیروز...

و من مچاله شدم...

و امروز غم دنیا را احساس کردم.

سجاد قربانی دوست با وفا و مهربانم امروز پرواز کرد و مرا و ما را تنها گذاشت.

قرین رحمت باد روح پاک و زلالش و یاد و خاطره اش ماندگار.

یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 92

 

   



نوشته شده توسط :مازیار ترابی
یکشنبه 1392/02/29-21:50

نام:مازیار

کلاس:دبستان

موزو انشا : عزدواج!!!

 

هر وقت من یک کار خوب می کنم مامانم به من می گوید بزرگ که شدی برایت یک زن خوب می گیرم

تا به حال من پنج تا کار خوب کرده ام و مامانم قول پنج تایش را به من داده است

حتمن ناسرادین شاه خیلی کارهای خوب می کرده که مامانش به اندازه استادیوم آزادی برایش زن گرفته بود...


ادامه مطلب

نوشته شده توسط :مازیار ترابی
شنبه 1392/02/28-11:24







  • تعداد صفحات :6
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6